كلبه تنهائي من

                                                 دوستان امده ام باز که اين دفتر ممتاز کنم باز و شوم قافيه پرداز:وسخن را کنم اغاز به تسبيح خداوند تبارک و تعالی.خدائی که غفور است و رحيم است .صبور است و رئوف است کريم است و کبير است.نصير است و نعيم است .غدير است و قديم است...عظيم است و عليم است.رحيم است و بصير است...
خدائی که بسی نعمت سرشار به ما ادميان داده گوهرهای گران داده. سر و صورت و جان داده.لب و گوش و دهان داده.دل و چشم و زبان داده.رخ و روح و روان داده..شکم داده و نان داده..ز افات امان داده...هنرهای عيان داده...کمالات نهان داده.و توفيق بيان داده و اينها پی ان داده ..که از لطف و عطا و کرمش چشم نپوشيم و ز هر درد نجوشيم و ز هر غم نخروشيم و می از ساغر توحيد بنوشيم و بکوشيم که تا از دل و جان شکر بگوئيم عنايات خداوند مبين را...
افريننده دانا خداوند توانا مهين خالق يکتا و بهين داور دادار کزو گشته پديدار به دهر اينهمه اثار:چه صحرا وچه گلزار و چه انهارو چه اشجارو چه کوهسار...خدائی که خبر دار بود از همه اسرار غنی باشد و غفار شود مرحمتش يار در اين دار و در ان دار....
ارزومندم و خواهنده که بخشد کرمی ايزد بخشنده به هر بنده شکيبائی و تدبير و توانائی و دانائی و بينائی بسيار...که با پيروی از عقل ره راست بپيموئيم و زهر قصه شيرین و حديث نمکين پند بگيريم و چنان مردم فرزانه بدان گونه حکيمانه در اين دار جهان عمر سر اريم ..کز کرده خود شرم نداريم و به درگاه خدا شکر گزاريم.....
نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط علی محمدی نظرات () |


Design By : Night Skin