كلبه تنهائي من

فعل مجهول

بچه ها صبحتان بخير..سلام!
درس امروز فعل مجهول است..
فعل مجهول چيست ؟ميدانيد؟
نسبت فعل ما به مفعول است ..
ساعتی  داد ان سخن دادم
تا ز اعجاز خود شوم اگاه...
لاله را زان ميان  صدا کردم...
لاله  از  درس من چه فهميدي؟
پاسخ من سکوت بودو سکوت..
ده جوابم بده کجا بودی ؟؟
رفته بودی به عالم حپروت؟....
خنذه دختران و غرش من
ريخت بر فرق لاله چون باران
ليک او بود غرق حيرت خويش
غافل از اوستاد و از ياران
خشمگين انتقامجو گفتم:
بچه ها گوش لاله سنگين است
دختری طعنه زد که نه خانم!
در س در گوش لاله ياسين است...
باز هم خنده ها و همهمه ها
تند وپی گير ميرسيد به گوش
زير اتشفشان ديده من
لاله ارام بود و سردو خموش
رفته تا عمق چشم حيرانم
ان دو ميخ نگاه خيره او
موج زن در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تيره او
انچه در ان نگاه ميخواندم
قصه غصه بودو حرمان بود
ناله ئی کردو در سخن امد
با صدائی که سخت لرزان بود:
فعل مجهول فعل ان پدريست
که دلم را ز درد پرخون کرد
خواهرم را به مشت وسيلی کوفت
مادرم را ز خانه بيرون کرد...
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شير خوار من ناليد
سوخت در تاب تب برادر من
تا سحر در کنار من ناليد
در غم ان دو تن دو ديده من
اين يکی اشک بودو ان خون بود
مادرم را دگر نميدانم .....
که کجا رفت و حال او چون بود....؟
گفت و ناليدو انچه باقی ماند:
هق هق گريه بودو ناله او..
شسته ميشد به قطره های سرشک
چهره همچو برگ لاله او
ناله من به ناله اش اميخت
که غلط بود انچه من گفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول فعل ان پدريست
که ترا بی گناه ميسوزد
ان حريق هوس بود که در او
مادری بی پناه ميسوزد..
 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط Hosein Yazdnia نظرات () |


Design By : Night Skin