كلبه تنهائي من

اين  شعرو  تقديم ميکنم به  تمام  شماها که مادرتون را از  دست دادين..
سخن ديگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم
فراموشت نميکردم چرا کردی فراموشم
ز سرديهای خاک تيره اغوشت چه ميجويد
چه بد ديدی..چه بد ديدی..ز گرميهای اغوشم؟؟
نه چشم بسته بگشائی..نه راه رفته باز ائی..
به مرگت بار تنهائی چه سنگين است بر دوشم...
به جز در ديده ام کی می پسنديدی سياهی را؟
نمی بينی مگر اکنون که سر تا پا سيه پوشم؟
تو اگه کردی از لفظم..تو ساغر دادی از شعرم
به دلخواه تو می گويم به فرمان تو مينوشم
نه باهوشم نه بی هوشم نه گريانم نه خاموشم
همين دانم که می سوزم..همين دانم که می جوشم
پريشانم پريشانم...چه می گويم...نميدانم
ز سودای تو حيرانم چرا کردی فراموشمممممممممممممم....؟؟؟؟؟؟
 
نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط Hosein Yazdnia نظرات () |


Design By : Night Skin