كلبه تنهائي من

زن عشق می کارد و کینه درو می کند

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی
به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی!

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ......


او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی


کند


چرا که در چین و شیارهاو می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی


او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.


او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی


او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....


و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود       مادر می شود         پیر می شود و  میمیرد



وقرن هاست که او
عشق می کارد و کینه درو می 
ای صورت مردش به جای گذشت زمان
جوانی بر باد رفته اش را می بیند

 

 


و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن


و درد های منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده
و پیری مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...


و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد.
_________________


 

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط Hosein Yazdnia نظرات () |


Design By : Night Skin